بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی سپیدان

" ما تا آخر از مظلوم دفاع می کنیم و بر ظالم می تازیم "

 

جرات داری اینو نخون

 

نوشته شده توسط:

جرات داری اینو نخون


بسیاری از افراد هنگام رویارویی با مشکلات زندگی فاقد توانایی‌های لازم برای مقابله با آنها هستند و همین عدم توانایی می‌تواند زمینه‌ساز بسیاری از مشکلات و آسیب‌های روان‌شناختی باشد اما در مقابل عده دیگری می‌توانند از مشکلات و موانع موجود عبور کنند و از دیدگاه همه ما به افراد موفقی تبدیل شوند. روان‌شناسان با بررسی خصوصیات این افراد موفق به یک سری فرآیندهای مشابه دست یافته‌اند که از آن به عنوان راهبردهای مقابله‌ای یا مهارت‌های مقابله با تغییرات زندگی یاد می‌کنند و یکی از موثرترین این مهارت‌ها، مهارت جرأت‌ورزی است. در این باره با دکتر حسین اسعدی، روان‌شناس و عضو هیات علمی دانشگاه شیراز به گفتگو نشسته‌ایم...

آقای دکتر! جرأت‌ورزی یعنی چه؟
در یک جمله می‌توان گفت جرأت‌ورزی توانایی ابراز خود و ابراز حقوق خود بدون پایمال کردن حقوق دیگران است. با داشتن این مهارت افراد قادرند که اعتماد به نفس زیادی داشته باشند و موجب برانگیختن حس احترام دیگران شوند و در این شرایط است که تسلط بر موقعیت‌ها و مشکلات روزمره تا حد زیادی آسان می‌شود البته جرأت‌ورزی، جرأت‌مندی، ابراز وجود، قاطعیت و حتی مهارت نه گفتن تا حدودی مشابه هم هستند و همین معنی جرأت‌ورزی را می‌دهند.

از کجا بفهمیم که فرد جرأت‌ورزی هستیم یا نه؟
باید گفت افراد در مورد ابراز حقوقشان به چهار دسته تقسیم می‌شوند. گروه اول، افراد بی‌جرأت و منفعلی هستند. شاید ما در ظاهر، آنها را فروتن، از خود گذشته، مهربان و صبور ببینیم اما در باطن این افراد به دلیل اینکه به دیگران اجازه می‌دهند به راحتی حقوق و احساساتشان را نادیده بگیرند، همیشه ناراحت هستند و برای دفاع از حق خود جرأت حرف زدن و مقابله ندارند و به راحتی نظرات دیگران را می‌پذیرند. افراد پرخاشگر، گروه دوم را تشکیل می‌دهند. این گروه حقوق خود را به قیمت نادیده گرفتن حقوق دیگران به دست می‌آورند و در حقیقت جرأت‌مندی را با خشونت اشتباه گرفته‌اند. افراد پرخاشگر بی‌جرأت در گروه سوم قرار می‌گیرند. این گروه از افراد به دلایل مختلف احساس خشم یا خصومت نسبت به دیگران را تحمل می‌کنند اما توانایی بیان آنها را ندارند و حتی نمی‌توانند این احساسات را تحمل کنند و به همین دلیل از روش‌های غیرمستقیم مثل لج کردن، کم‌کاری، قهر و گریه و... بهره می‌گیرند. درنهایت افراد جرأت‌ورز گروه آخر را شامل می‌شوند. این افراد بدون پرخاشگری و یا استفاده از راه‌های غیرمستقیم ابراز هیجانات، تلاش می‌کنند تا حقوق‌شان را به دست بیاورند و به راحتی از این حق نمی‌گذرند. در عین حال، افکار و احساسات خود را صریح بیان می‌کنند و مورد اعتماد و منطقی هم هستند و اگر با نظر جمع مخالف باشند بدون هیچ‌گونه بی‌احترامی، نظرشان را می‌گویند. اگر شما این خصوصیات را دارید، پس می‌توانید نتیجه بگیرید که فرد جرأت‌ورزی هستید.

داشتن مهارت جرأت‌ورزی چه‌قدر اهمیت دارد؟
همه ما در زندگی بارها و بارها در موقعیتی قرار گرفته‌ایم که با درخواست و تقاضای اطرافیان، موافق نبوده‌ایم. مثلا یکی از آشنایان که با او رودربایستی داشته‌ایم به ما پیشنهاد شراکت کاری یا مثلا ازدواج داده است. مهارت جرأت‌ورزی به ما کمک می‌کند که معقولانه این تقاضاها را رد کنیم و به جای بیان این جمله که «بگذارید بیشتر فکر کنم» از جمله «من با تمام احترامی که برای شما قایلم اما بنا به دلایلی با این موضوع مخالفم» استفاده کنیم و بیهوده فکرمان را مشغول نگه نداریم البته داشتن این مهارت در برخورد مناسب با مخالفت دیگران، جلوگیری از اعتراض‌های پرخاشگرانه نابه‌جا، تقاضای معقول از دیگران و اعلام موضع خود در تصمیم‌‌های جمعی (حتی اگر تنها مخالف جمع باشیم) نیز به دردمان می‌خورد.

آیا این مهارت می‌تواند در کنترل خشم هم به ما کمک کند؟
صد در صد. یکی از مهارت‌های اساسی کنترل خشم همین جرأت‌ورزی است. یعنی فرد جرأت‌مند نه خشم خود را فرو می‌خورد که بعدها به بغض و خشونت و کینه تبدیل شود و نه دست به پرخاشگری می‌زند که رفتارش پشیمانی در پی داشته باشد بلکه قادر خواهد بود در صورت بروز خشم و عصبانیت بدون استرس و رفتار اشتباه، قاطعانه رفتار کند و تصمیم نادرستی نگیرد و با کنترل عواطف و احساسات لحظه‌ای، مدیریت شرایط را برعهده گیرد.

چگونه می‌توانیم مهارت جرأت‌ورزی را در خود تقویت کنیم؟
ابتدا باید از موضع خود مطمئن شویم یعنی مشخص کنیم که می‌خواهیم بله بگوییم یا خیر و اگر اطمینان نداریم، برای پاسخ دادن فکر کنیم و از فرد مقابل بخواهیم که موضوع را بیشتر برایمان روشن کند و در دادن پاسخ، تحت تاثیر اطرافیان قرار نگیریم. در عین حال در رفتارهای جرأت‌ورزانه بدن باید راست باشد، سر به سمت بالا نگه داشته شود و رابطه چشمی مستقیم برقرار شود و در صدا و رفتار فرد، اطمینان و قاطعیت کاملا نمایان باشد و بعد موافقت یا مخالفت خود را با کمال احترام بیان کنیم.

تمرین جرأت‌ورزی

فرض کنید دوستتان از شما تقاضا می‌کند که چند ساعتی اتومبیل‌تان را قرض بگیرد و شما مخالفید. اگر بخواهید جرأت‌مندانه رفتار کنید باید از جمله‌ای استفاده کنید که سه بخش کلی دارد. بخش اول با کلمه «من» شروع می‌شود یعنی می‌گویید: «من می‌دانم که در این شرایط به اتومبیل من نیاز داری.» در بخش دوم، دلیل تصمیم خود را عنوان می‌کنید که باید کاملا واضح، روشن و کوتاه باشد: «من می‌دانم که در این شرایط به اتومبیل من نیاز داری اما من در طول روز واقعا به آن نیاز دارم.» بسیاری از افراد فکر می‌کنند بحث همین جا تمام می‌شود اما بخش آخر، اعلام قاطع تصمیم است یعنی بعد از پایان جمله باید بگویید: «متاسفم که نمی‌توانم اتومبیل‌ام را به تو قرض دهم.» فراموش نکنید که لحن شما باید بدون تعارف اما آرام و متین و مهربان باشد. معمولا افراد منطقی با یک یا دو بار شنیدن این جملات سه بخشی قانع می‌شوند البته گاهی نیز با افراد سمجی روبه‌رو می‌شوید که باید از تکنیک‌های خاص مثل تکرار جمله گفته شده با قاطعیت بیشتر، ترک محیط (جرأت‌مندی فزاینده) و عوض کردن موضوع بحث استفاده کنید و یا حتی خود را به خنگی و نفهمیدن بزنید. اگر هم بعد از بیان جمله خود از طرف مقابل عبارت ناخوشایندی مثل «خیلی خودخواهی» را شنیدید، بهترین روش برای مقابله با این افراد سمج این جمله است: «اگر این کار خودخواهی است، پس من خودخواهم!»
شاید در فرهنگ ما یک فرد جرأت‌ورز با یک فرد مغرور و حتی بی‌ادب اشتباه گرفته شود اما اطرافیان با مشاهده رفتارهای جرأت‌مندانه مکرر فرد، مطمئنا شرایط را درک می‌کنند البته به شرطی که فرد در بیان جملات و رفتارهای جرأت‌مندانه، صحیح و منطقی عمل کند و این کار نیاز به آموزش و تمرین دارد.



چگونه یك “پارادایم” شكل می گیرد؟

 

نوشته شده توسط:

 چگونه یك “پارادایم” شكل می گیرد؟

گروهی از دانشمندان 5 میمون را در قفسی قرار دادند. در وسط قفس یك نردبان  و بالای نردبان  موز گذاشتند.هر زمانی كه میمونی بالای نردبان می‌رفت دانشمندان بر روی سایر میمون‌ها آب سرد می‌پاشیدند.پس از مدتی، هر وقت كه میمونی بالای نردبان می‌رفت سایرین او را كتك می‌زدند.پس از مدتی دیگر هیچ میمونی علی‌رغم  وسوسه‌ای كه داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمی‌داد.دانشمندان تصمیم گرفتند كه یكی از میمون‌ها را جایگزین كنند.اولین كاری كه این میمون جدید انجام داد این بود كه بالای نردبان برود كه بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب و شتم قرار گرفت.پس از چندبار كتك خوردن میمون جدید با این كه نمی‌دانست چرا؟  اما یاد گرفت كه بالای نردبان نرود.میمون دومی جایگزین گردید و همان اتفاق تكرار شد.سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (كتك خوردن) تكرار گردید. به همین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیز عوض شدند.آن چیزی كه باقی مانده بود گروهی متشكل از 5 میمون جدید بود كه  با اینكه هیچ‌گاه آب سردی بر روی آن‌ها پاشیده نشده بود، میمونی كه بالای نردبان می‌رفت را كتك می‌زدند.اگر امكان داشت كه از میمون‌ها بپرسند كه چرا میمونی كه بالای نردبان می‌رود را كتك می‌زنند شرط خواهیم بست كه جواب آن‌ها این خواهد بود :
" من نمی‌دانم، این اتفاقی‌ است كه اطرافمان می‌ افتد! "

 این جواب به نظر شما  در جامعه امروزی ما آشنا نمی‌آید ؟ ! فرصت ارسال این متن را برای اطرافیانتان از دست ندهید !  چون این امكان   می رود كه بعد از مطالعه این متن از خودشان بپرسند كه :
چرا ما گاهی اوقات كارهایی را كه دیگران انجام می‌دهند كوركورانه ادامه داده و پیروی می كنیم و غافلیم  از اینكه دلیل انجام آن كار را عاقلانه و با استدلال  صحیح پی گیری  كنیم


فرقه ای با نام بهاییت - 2

 

نوشته شده توسط:

اولین پیامبری که توبه نامه نوشت !!!


"قسمت دوم"

  •  تناقضات در کتب بهائی

 تناقضات در کتب بهائی در تكمیل مبحث بهاییت، در این مقاله مختصر، صرفا با استناد به كتب موثق بهایی كه در همه محافل آنها در دسترس است، و حتی الامكان فقط كتب نوشته شده توسط دو شخص اول بهاییت یعنی آقای علی محمد شیرازی ملقب به باب و میرزا حسینعلی ملقب به بها استناد میكنیم. البته اینها دلیل بر حقانیت اسلام نیستند ولی برای انسانهایی كه میخواهند حرفها را بشنوند و از میان آنها بهترین را انتخاب كنند، تا حدی كارساز است، تا این حد كه بیشتر از این دنبال تحقیق در این فرقه كه تا این حد دچار تناقض شده را نگیرند و اگر بدنبال دین میگردند، به تحقیق در ادیان آسمانی بپردازند نه در گروههای سیاسی!


  •  آقای باب و مساله امام زمان    

در صفحه بیست و هفت از كتاب صحیفه عدلیه ایشان مینویسد: حصرت امام حسن عسكری دارای فرزندی بنام محمد بوده كه قائم اسلام و صاحب الزمان است. در صفحه پنج توضیح لغات و اصطلاحات كتاب بیان فارسی در تفسیر حرف میم كه در صفحه پنجاه و هشت آمده میگوید: امام دوازدهم، محمد ابن الحسن العسكری. در لوح الف در كتاب اسرار الآثار جلد یك صفحه صد و هشتاد به بعد مضامین زیر را میبینیم: بعضی نسبت داده اند كه من ادعای امامت و یا رسالت كرده ام.خدا ایشان را به سبب این تهمت بكشد!!! عده ای دیگر نسبت بابیت به من داده اند،خدا ایشان را لعنت كند!!!. از برای حضرت بقیه ا... بعد از نواب اربعه دیگر نایبی وجود ندارد و هر كس چنین ادعایی كرد بر همه واجب است كه او را بكشند.!!! سپس اعلام میكند كه امروز امام زمان  محمد ابن حسن العسكری امام بر حق و حجت خدا می باشد .  

  • آقای باب و مساله امام دوازدهم
شیعه در صفحه پنج از كتاب صحیفه عدلیه میرزا علیمحمد راجع به دین اسلام بحث میكند و میگوید: این شریعت مقدسه نسخ نخواهد شد، بلكه حلال محمد حلال است تا روز قیامت و حرام محمد حرام است تا روز قیامت. در صفحه هفتاد و هشت از كتاب رحیق مختوم جلد اول در ترجمه آیه 40 سوره احزاب از قول آقای میرزا حسینعلی معروف به بها ا... میگوید: رسالت و نبوت به حضرت محمد صلی ا... علیه ختم گردید و مقام من رسالت و نبوت نبوده و نیست. در صفحه صد و چهارده از قاموس توقیع جلد اول دقیقا این مطلب تكرار شده است. 

  •   آقایان علیمحمد و حسینعلی و مساله خدا !!!

میرزا علیمحمد در صفحه پنجم از لوح هیكل الدین كه ضمیمه بیان عربی است، خود را ذات خدا و هستی او معرفی مینماید. میرزا حسینعلی نیز به صورت جداگانه در صفحه دویست و بیست و نه از كتاب مبین اظهار میدارد: لا اله الا انا المسجون الفرید. یعنی نیست خدایی بجز من زندانی تنها. آقایان بهایی در جریان هستند كه تفسیر دستورات و مطالب كتب طبق این آیین حرام است، و باید ظاهر عبارات را بپذیرد. پس بر هر بهایی واجب است كه هر دو ادعا را قبول كرده و تا اینجا دو خدا داشته باشد، یكی میرزا علیمحمد كه طبق همین آثار اشاره شده، یكروز خود را عبد امام دوازدهم حضرت محمد ابن حسن العسكری میدانست، بعد به درجه قائمیت، و بعد بتدریج تا حد خدایی صعود فرمود. و دومی هم آن خدای تنها و زندانی بود. محققین در علوم ادیان هم بدانند كه بیشترین آیات عذاب كه در قرآن وعده داده شده برای دو دسته است: یكی مشركینی كه برای خدای زمین و آسمان شریك قائل شوند كه مثالشان روشن است. دوم كسانی كه به اسلام كافر شوند كه آنها هم مثالشان روشن است. یكی از نقاط ضعف كسانی كه حرف درست و منطقی برای گفتن ندارند در طول تاریخ سركوب مخالفین و عدم اجازه طرح دیدگاههای مخالف بوده است. البته این كار غیر متمدنانه از این دین بقول خودشان فوق العاده مترقی و جهانی بعید است و فقط یك اشاره كوچك در صفحه صد و نود و هشت كتاب بیان شده كه میگوید: "تمام كتابهای عالم را به غیر از كتب امری و آنچه در قلمرو بیان نگارش یافته از بین ببرید"

  • بررسی سیاسی بهائیت

 
روی سخن با كسانی است كه بهاییت را به عنوان حقیقت مطلق زندگی خود قبول كرده اند. عزیزان اگر واقعا شما حقیقت را می گویید چرا از دانستن عقاید دیگران      می ترسید؟ چرا هیچوقت یك بهائی در عالم خلقت پیدا نشده كه بخواهد با مخالفینش به مناظره بنشیند و جمع زیادی بی طرف هم مناظره آنها را ببینند؟ چرا آن همه مانع روانی جلوی راه كسانیكه بهر دلیلی از شما خارج می شوند می گذارند مثل چاپ عكسش در روزنامه ها و طرد روحانی و اینكه كسی از بهاییها حق حرف زدن با او را ندارد؟ و چرا برای هر چیز یك توجیه میسازید و هر وقت كذب آن توجیه ثابت شد توجیه دیگری  می آورید؟ اگر حقیقت بود كه جواب نداشت كه بخواهید بعد زیر آن بزنید و یك جواب دیگر كه هیچ ربطی به قبلی ندارد بیاورید! مگر در مورد محمد ابن حسن عسكری اول نگفتید همان حضرت اعلی (علیمحمد باب) است و بعد كه در كتاب خودتان چند مورد است كه علیمحمد خودش به وجود شخصی به این نام اعتراف كرده حرفتان عوض نشد و نگفتید محمد ابن حسن عسكری از دنیا رفته!!! و بعد هم که نمی توانید اینرا هم ثابت كنید و خلاف آنرا نگفتید اصلا دنیا عوض شده و پیغمبر جدید آمده و همه برنامه هایی كه قرار بود انجام شود بهم خورده است!!! مگر در مورد خاتمیت پیغمبر اول نگفتید طبق آیات قرآن  این مساله مردود است و آقای باب پیغمبر بعد از حضرت محمد(ص) است و بعد كه آیات روشن قرآن را دیدید و انگشت حیرت به دهان گرفتید دوباره به توجیه جدیدی كه هر بچه ای به كذب آن واقف است پرداختید و گفتید آری محمد(ص) پیغمبر آخر است اما تا قیامت و قیامت با ظهور باب بوقوع پیوست!!!روی صحبت با مبلغین بهاییت است. شما كه  از پاسخ دادن به كتب مخالفینتان كه به بیان تناقضات كتبتان در 15 جلد كتاب مفصل پرداخته اند میترسید چرا در غرب و شرق عالم بنام اسلام نیرو میگیرید و بعد به آنها میگویید كه اسلام نسخ شد؟ چرا خود را دور از سیاست میدانید ولی تا یك ذره حكومتی به شما مایل شد با همه نیرو وارد اركان آن میشوید؟ چرا خود را دور از جنگ میخوانید در حالیكه میدانید قبل از انقلاب ایران چه تعداد زیادی از بهاییان از افسران ارشد نظام و ساواك بودند و رهبری بهاییان ایران در آن زمان رییس ستاد ارتش انگلستان بود!؟ چرا خود را از شاه جنایتكار ایران جدا میدانید در حالیكه هژبر یزدانی (بهایی صاحب دهها كارخانه اصلی ایران در قبل از انقلاب و پشتوانه مالی گسترش بهاییت در ایران) هر هفته پیامی در یك صفحه كامل روزنامه های آن دوران در تایید كامل وی و تمجید از سیاستهای وی مینوشت و همراهی جامعه بهایی ایران را با سیاستهای او اعلام میداشت؟ چرا خود را پیرو دینی میدانید كه موعود اسلام است در حالیكه هیچ جای اسلام وعده به دین جدید نداده بود و هیچ مسلمانی منتظر پیغمبر جدید و كتاب جدید نبود؟ چگونه شخصی را مهدی موعود میدانید كه خودش گفته من مهدی موعود مسلمانان نیستم!؟؟ چگونه امام دوازدهم شیعه را علیمحمد باب میدانید در حالیكه شش هزار حدیث از پیغمبر و یازده امام در باب اینكه ایشان محمد ابن حسن عسكری (ع) نام دارند و از ولد حسین ابن علی علیه السلام هستند و فرزند نهم امام حسین علیه السلام هستند در اسلام (شیعه و سنی) نقل شده است؟ بگذریم از اینكه جناب باب خودشان بارها این مطلب را تصریح كرده اند! (اگر واقعا دنبال حقیقتید منبع بخواهید.) و بعد شما چگونه ایشان را صادق میدانید اگر در جایی دیگر خودشان را رابط (باب) و در ارتباط مستقیم با حضرت محمد ابن حسن عسكری (ع) بداند و در جای دیگر خود ایشان باشد و در جای دیگر ….. و در جای دیگر …!؟ عزیزان چرا كتابهای خودتان را نمیخوانید؟ چرا نمی پرسید كتاب ایقان در این صد ساله اخیر چند بار توسط رهبرانتان تغییر یافته است. اگر دروغ میگویم چاپ اول و چاپ چهارمش را بیاورید تا تفاوتها را با چشم ببینید. چقدر آیات قرآنی بوده كه در چاپ اول كه ایقان واقعی است با تحریف از قرآن نقل شده بود و به تدریج تغییر دادند و آیات اصلی را نوشتند! (چون دیگه خیلی تابلو بود). مگر می شود كتاب های ایشان را نداشته باشند؟ چرا نمی خوانید. چرا فقط چند صفحه كپی میكنند ولی كتاب كاملش را به شما نمیدهند؟ چرا همه كتابهای ایشان را در كتابخانه منازلتان ندارید؟ مگر چند صد تریلیارد جلد كتاب نوشته اند؟!        
عزیزان: این چه حقیقتی است كه شما قبول كرده اید. چرا هیچ شباهتی به حقیقت ندارد. نه میشود بفهمیم نه میشود تحقیق كنیم. نه میشود با مخالفش صحبت كنیم. نه می شود بدنبال چرا هایش برویم. نه می شود شروعش را باور كنیم.          
 نه می شود پایانش را بدانیم. نه اولش و نه آخرش را نمی فهمیم. مگر عصر حجر است كه با شما این برخورد را می كنند. مسلمانان منتظر یک امام زمانی هستند که اولین کاری که می کند نابودی ظلم و حمله به اسرائیل است، شخصی که میگویید آمده رفته تو خود اسرائیل کاخ درست کرده نمایندش هم اولین توصیش به جهانیان این بوده که دولت اسرائیل رو به رسمیت بشناسند!!!

منبع : سایت رهپویان وصال شیراز


فرقه ای با نام بهاییت - 1

 

نوشته شده توسط:


اولین پیامبری که توبه نامه نوشت !!!


"قسمت اول"

مژده ای دوستان که می گویند پس از 124000 پیغمبر، اینبار کسی خود را پیغمبر خدا بر اهل زمین خوانده است که او را علیمحمد باب فرزند یک پارچه فروش شیرازی می نامیدند. در کمالات وی همین بس که نه تنها اولین پیغمبری است که ادعای ظهور ا... در زمین (یعنی ظهور خودش) را نمود، که گوی سبقت از سایرین به سبب کتابت توبه نامه ای ربود. آری. توبه از پیغمبری خویش!! اسناد توبه باب از تمامی ادعاهای دروغینش نه فقط در کتب اسلام گرایان، که در کتب خود بهائی ها و بابی ها آنقدر آمده است که احتیاجی به دلیل ندارد. این هم از همان قسمت های تاریخ ننگینی است که قابل توجیه نیست. علاوه بر آدرسهائی که از کتب مسلمی در جریان توبه باب به شما می دهم، آدرس عین این متن را در کتبی از خود بابی ها و بهائی ها که با این وجود ایشان را پیغمبر می دانند به شما می دهیم.


ابتدا جریان توبه پیامبر بابیان حضرت بها :

وقتی در مجالس مختلف مناظره با علیمحمد، علی رقم آسان بودن و بدیهی بودن برخی سوالات، اوج بی سوادی وی بر همگان آشکار گردید و باب با فضاحت بسیار به معذرت خواهی و سر افکندگی مجبور گردید، ارتداد وی بر همگان آشکار شد و علمای وقت حکم به ارتداد وی صادر و خواستار اعدام وی توسط مقامات وقت گردیدند. اگر چه وی را نوعی از مرتد دانستند که با توبه نیز حد وی ساقط نخواهد شد. در همین حال، عده ای از نزدیکان شاه، از او خواستند برای فرار از این مجازات، توبه نامه ای نوشته، مهر و امضا نماید و در آن از مقام همایونی شاه تقاضای عفو نماید. وی نیز توبه نامه ای بدین متن تنظیم کرد:  

" فداك روحی الحمدا... كما هو اهله و مستحقه كه ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر كافه عباد خود شامل گردانیده. بحمدا... ثم الحمدلله كه مثل آن حضرت را ینبوع رأفت و رحمت خود فرموده كه به ظهور عطوفتش عفو از بندگان و تستر بر مجرمان و ترحم بر یاغیان فرموده. شهدا... من عنده كه این بنده ضعیف را قصدی نیست كه خلاف رضای خداوند عالم و اهل ولایت او باشد. اگر چه بنفسه وجودم ذنب صرف است ولی چون قلبم موفق به توحید خداوند جلّ ذكره و نبوت رسول او (ص) و ولایت اهل ولایت اوست و لسانم مقر بر كل ما نزل من عندا... است، امید رحمت او را دارم و مطلقاً خلاف رضای حق را نخواسته ام و اگر كلماتی كه خلاف رضای او بوده از قلمم جاری شده، غرضم عصیان نبوده و در هر حال مستغفر و تائبم حضرت او را و این بنده را مطلق علمی نیست كه منوط به ادعایی باشد، استغفرا... ربی و اتوب الیه من ان ینسب الی الامر و بعضی مناجات و كلمات كه از لسان جاری شده دلیل بر هیچ امری نیست و مدعی نیابت خاصه حضرت حجت ا... علیه السلام را محض ادعای مبطل و این بنده را چنین ادعایی نبوده و نه ادعای دیگر، مستدعی از الطاف حضرت شاهنشاهی و آن حضرت چنانست كه این دعاگو را به الطاف و عنایات بساط رأفت و رحمت خود سرافراز فرمایند، والسلام»

اصل این توبه نامه با امضاء و مهر وی در موزه اسناد مجلس ایران موجود است و اهل فن و تاریخ نویسان مختلف بر صحت آن و نسبت آن به شخص باب صحه گذاشته اند، و حتی کمتر بابی یا بهائی پیدا شده که آنرا مردود شمارد. در کتابی که ابو الفضل گلپایگانی، نویسنده و مبلغ بهائی نگاشته است، عین همین متن را آورده است! اگر چه امروزه بهائیان مانند همیشه منکر همه چیز و همه کس می شوند و ممکن است منکر این توبه نامه نیز باشند ولی بزرگترین سند اصل آن است که هنوز موجود است. هوس دزدی هم به سر خیلی ها زده است تا این سند تاریخی را (به مانند کتب پر از غلط باب) از آن مکان به سرقت برده و سر به نیست کنند، ولی با کمال تاسف برای طرفداران این فرقه، باید عرض کنم که مدتی پیش به جهت مسائل امنیتی و به دلیل افزایش تهدیدها،  این توبه نامه به گاو صندوق مطمئنی در آن مرکز منتقل شده و تحت شدیدترین تدابیر امنیتی محافظت می شود.


منبع : سایت رهپویان وصال شیراز